تبلیغات
آریـــان | یوسف ستاریان - مطالب مهر 1392
سه شنبه 30 مهر 1392

لحظه ها عریانند...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم!

وبه کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،غصه هم میگذرد...

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.

لحظه ها عریانند!

به تن لحظه ی خود، جامه ی اندوه مپوشان هرگز...


سه شنبه 30 مهر 1392

در زندگی چنان زندگی کن ...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ,ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺁﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺼﺮﻑ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ .ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ, ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﮔﻞ, ﮔﺮﻣﺎ ﻭ ﻋﻄﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﮔﺴﺘﺮﺵﻧﻤﯿﺪﻫﻨﺪ . ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ, ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ . ﺯﻧﻬﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ . ﺳﮑﻪ ﻫﺎﯼﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﻣﻘﺎﻡﺷﻤﺎ ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺑﺎﺷﯿﺪ . ﺳﻄﺮ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻮﺛﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﻣﯿﻔﻬﻤﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻮﯾﺖﺍﺳﺖ, ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺑﯽﻣﻌﻨﯽ ﺍﺳﺖ !ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﻏﻨﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﺮﮐﺰ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﺖﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ . ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ! ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺪﺭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪﺟﻤﻠﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ! ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ . ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ . ﺯﯾﺮﺍﺍﯾﻨﻬﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺻﻤﯿﻢ ﻗﻠﺐ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯿﺪ!ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭﺷﺪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﺎﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺑﺪ ﻃﻌﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪﻃﻌﻢ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﯿﺪ ﭘﺲ, ﺍﺯ ﺗﻠﺨﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺱ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺁﻥ ﺭﺍﺩﺭﮎ ﮐﻨﯿﺪ . ﺍﮔﺮ ﺭﻧﺠﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩﯾﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﯿﻢ! ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﮐﻪﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ . ﺑﻮﺍﺳﻄﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ, ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺁﺷﻨﺎ ﺷﻮﻧﺪ .


سه شنبه 30 مهر 1392

سخنان زیبا

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    









برچسب ها: سخنان زیبا ،

دوشنبه 29 مهر 1392

عکس واقعی پسر خاله رونمایی شد!

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


برچسب ها: عکس واقعی پسر خاله ،

جملات زیبا کلاه قرمزی پسرخاله فامیل دور



آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
فامیل دور: واسه بهار.

از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه.
وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُ باز

گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست ُ یه عالمه

چیز خوب اون‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه.

در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر این‌که

بدونی توی این پسته دربسته چی ئه، می‌شکنیدش. شکسته می‌شه اون در.

دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه.

یه سری از دل‌ها درشون باز ئه. می‌فهمی تو دلش چی ئه. ولی یه سری از دل‌ها

هست که درش بسته‌اس. این‌قدر بسته نگه‌اش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور

می‌شند بشکنند و همه‌چی خراب می‌شه.

آقای مجری: در دل آدم چه‌جوری باز می‌شه؟
فامیل دور: در دل آدم با درد دل ئه که باز می‌شه.

 

آقای مجری: درخواست مون رومی تونیم با یه کلمه قشنگ بگیم.

مثلا یه لیوان آب بخوایم چی می گیم؟
پسرخاله: خودمون می ریم آب می خوریم، برای بقیه هم میاریم
-
نه، مثلا بخوایم بگیم این شیرینی رو به من بده
-
خودمون بلند می شیم بر می داریم به بقیه هم تعارف می کنیم
-
نه، یه کلمه ای بگو که محبت شما رو به من نشون بده
-
می خوای برم نون بگیرم؟ می خوای برم نفت بگیرم؟ آب بیارم؟
-
نه نه… قبل از اینکه بگیم این شیرینی رو به من بده، می تونیم یه کلمه قبلش

بگذاریم. بگیم: «عزیزم، ممکنه شیرینی رو به من بدی؟»
-
بله بفرما. بفرما. من خودم باید زودتر می فهمیدم شیرینی می خوای،

بهت می گفتم. بفرمایین بفرمایین.



آقای مجری: همه بچه ها مسئولیت دارن به بزرگترها کمک کنن.

مسئولیت چیه کلاه قرمزی؟
کلاه قرمزی: محسولیت؟ اینه که از محسولیت شروع میشه، آخرش بدبختیه.

اول می گی محسولیت. می گم مثلا چی؟ می گی دفتر مدادتو جمع کن. می گم چشم.

بعد می گی محسولیت، کیفتم درست کن. بعد اون کشوئه رو برو درست کن.

بعد محسولیت، آخرش بدبختیه. سلط آبو باید کف درست کنی، بری اونجا رو بشوری.

این شد محسولیت که می گی خوفه.



پسرخاله: دروغ بده. بدبختی میاره
آقای مجری: آره، گرفتاری میاره
- آدم دروغ بگه چوب شم می خوره
- چی شده مگه حالا؟
- منم یه دروغ گفتم. مگه چیه؟ آدم اشتباه می کنه دیگه. مگه چیه؟
- حالا چه دروغی گفتی؟
- یه روزی از این نون گرد محلی ها دستمون بود. همسایه مون، خانوم جون گفت اینو ازهمین جاها گرفتی؟ گفتم بله. گفت ننه، دستم درد می کنه، پام درد می کنه، سرم فلانه. می شه چند تام برای من بگیری؟ گفتم باشه.
- آخ، دروغ گفتی بهش که از اینجاها گرفتی؟
- آره دیگه، نمی دونستیم از کجا گرفته که. آخه همسایه بالایی بهمون داده بود. بعد رفتیم هر چی گشتیم نونوایی شو پیدا نکردیم. یه آدرس دادن، سوار کرایه. رفتیم. گرفتیم و با بدختی آوردیم. خیلی دور بود. خانوم جون گفت دستت درد نکنه. 
- خوب، دستت درد نکنه واقعا. همون موقع باید می گفتی نه این نونه رو من نمی دونم کجا دارن.
- گفتم دلش میشکنه، گرفتیم دیگه. از اینجا بدبختی شروع شد. پس فرداش گفت چند تای دیگم بگیر. دوباره سوار کرایه. رفتیم از بیابونا گذشت. رسیدیم دم نونوایی. گفتن اونجا دیگه شده سنگکی. بایستی بری تو ده. دوباره وایسادیم. مینی بوس پر شد. رفتیم تو ده.
- واسه چند تا نون؟ خوب حالا مهم نبود میومدی.
- قول داده بودیم دیگه، مگه چیه؟ آدم قول می ده باید بگیره دیگه. آقای مجری، ایناش که عیب نداشت. پولامون که هیچی، پول کرایه و مینی بوس و بدبختی و بگو بدترش چی بود. اینا که چیزی نبود. هفته ی دیگه ش رفتیم گفتن زمستونه مینی بوس نمی ره
- خوب؟
- هیچی دیگه، پیاده بایست بریم دیگه. چی کار کنیم تو برف. بله دیگه، رفتیم دیگه. صدای گرگم میومد. صدای شغالم میومد. تو برف رفتیم، تو کفشمونم آب رفته بود. انگشتامون ذق ذق می کرد. اصلا نمی فهمیدم انگشت دارم یا ندارم. دست می زدم به پام می دیدم ندارم. رسیدیم اونجا، پای تنور کفش و جورابمونو خشک کردیم. دوباره نون گرفتیم آوردیم.
- آخی... آخی
- آقای مجری ایناش که عیب نداشت. آوردیم دادیم به خانوم جون. گفت این خیلی خمیره برو اینو بده، یه برشته بگیر بیار. تاریک بود. هیچی یه هفته می رفتیم مینی بوس نبود، پیاده. یه هفته برف. یه هفته پشت وانت، باد می خورد تو چشممون. اشک می ریختیم تا برسیم دم نونوایی. بعضی وقتا می رسیدیم، پخت نمی کرد. می گفت بشین تا بعد از ظهر. به خاطر دو تا نون شاطره رو کول کردم آوردم تو شهر. آخه مریض بود. بقیه شو نمی گم. بچه ها شاید گریه شون بگیره.


 


 


برچسب ها: جملات زیبا کلاه قرمزی پسرخاله فامیل دور ، پسر خاله ، فامیل دور ، کلاه قرمزی ،

یکشنبه 28 مهر 1392

بیا پسر خاله باشیم...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


یکشنبه 28 مهر 1392

سخنان زیبا

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    




برچسب ها: سخنان زیبا ،

یکشنبه 28 مهر 1392

عکس

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


شنبه 27 مهر 1392

عکس

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


جمعه 26 مهر 1392

یادتونه پسرخاله

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

یه کیک مسموم گنده رو  خودش تنها خورده بود که بقیه نخورن مریض بشن..
صبح زود..تهنای تهنا
مجری گفت چرا ننداختی دور
گفت:گفتم خوب گربه ها میخورن مریض میشن، مورچه ها میخورن مریض میشن - مورچه که نمیشه بهش سرم وصل کرد!



"ما بچه های دهه شصت که با برنامه کلاه قرمزی بزرگ شدیم ... حواسمون به دور و ورمون هست؟!!"




التماس دعا


پنجشنبه 25 مهر 1392

یادتون میاد؟

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    



دانلود آهنگه "مادر" خسرو شکیبایی

دانلود آهنگ "قهر و آشتی" ((واسه اونایی که باهاش کلی خاطره دارن))


پنجشنبه 25 مهر 1392

سخنان زیبا

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    




پنجشنبه 25 مهر 1392

سلامتی پدرا...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


چهارشنبه 24 مهر 1392

این دیوانگیست...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

ایـن دیـوانگیـست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم


که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم



که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

 

که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است


چهارشنبه 24 مهر 1392

محرم اسرار

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

بدجوری دلم یه " سنگ صبور ِ محرم ِ اسرار " میخواد ، برا " درد دل " !

گوشی برای شنیدن من نیست ... حرفی برای گفتن با بیگانه ها ندارم !!!

و هنوز " برای کسی خواهم مرد ، که برام تب کنه " و دلم باهاش باشه !!!

ترجیح میدهم فقط " بنویسم برای خودم ! "


سه شنبه 23 مهر 1392

روز عرفه و عید سعید قربان مبارک باد.

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    




برچسب ها: روز عرفه و عید سعید قربان مبارک باد. ،

سه شنبه 23 مهر 1392

Thank You ...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    



خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم ، به رسم همین وفاداریست که کسانی را که دوست دارم به او می سپارم..



دوشنبه 22 مهر 1392

بیست و سوم مهرماه . تولدت مبارک...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    






چه لطیف است حس آغازی دوباره،


و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…


و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!


و چه اندازه شیرین است امروز…


روز میلاد…


روز تو!


روزی که تو آغاز شدی!


تولد مبارک






یادتون باشه اینجا دوستایی دارین که همیشه یادشون با شماست و هیچ وقت خوبیهاتونو فراموش نمیکنن

آرزو می کنیم همیشه شاد باشین و از ته دل بخندین

تولدتون صمیمانه مبارک.



دوشنبه 22 مهر 1392

چهار جوابی که زاهد را تکان داد!

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


زاهدی گویدجواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.


اول : مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد .

او گفت : ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوممستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت
 به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی.
گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سومکودکی دیدم که چراغی در دست داشت
 گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟ 
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت
 و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارمزنی بسیار زیبا که درحال خشم
 از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول
 رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم
 چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست؛
 تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟


برچسب ها: حکایت های زیبا ، حکایت های کوتاه ، جملات عارفانه ،

دوشنبه 22 مهر 1392

جملات زیبا و عارفانه

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

خدایا 

خیلی ها دلمو شکستن،

 دیگه تحمل ندارم ! 

شب بیا باهم بریم سراغشون .... 

من نشونت میدم،

تو ببخششون ... !!!


 
پدرم گفت :

مردم ۲ نوع هستند

بخشنده و گیرنده

گیرنده ها بهتر میخورند

اما بخشندگان بهتر میخوابند . . .

)توماس مارلو(

هیچ دقت کردی !

 خدا تا به حال چند بار دستمونو گرفته ؟؟؟

 در حالی که میتونست ؛

مُچمونو بگیره... !!! 

 

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛

و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...

«دکتر علی شریعتی»

 

خـــدایا

چه بی حساب و کتاب میبخشی

و ما چه حسابگرانه تسبیح و ذکرهایمان را میشماریم ...

 


برچسب ها: نیایش ، بخشش ، انسانیت ، جملات عارفانه ،

یکشنبه 21 مهر 1392

یک...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

یک... یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد

یک...  لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد

یک...  دست می تواند یاریگر یک انسان باشد

یک...  واژه می تواند بیانگر هدف باشد

یک... شمع می تواند پایان تاریکی باشد

 یک...  خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد

یک...  امید می تواند رافع روحتان باشد

یک...  نوازش می تواند راوی مهرتان باشد

یک...  زندگی می تواند خالق تفاوت باشد

 امروز آن «یک...»باش...

 


یکشنبه 21 مهر 1392

وقتی..

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    

وقتی که قلب هایمان کوچک تر از غصه هایمان میشود،


وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌


و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند...


وقتی احساس‌ میكنیم


بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است


و رنج‌ها بیشتر از صبرمان...

وقتی امیدها ته‌ میكشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

و تحمل مان‌ هیچ ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

 

و مطمئنیم‌ كه‌ تو

 

فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم

و تو را میخوانیم ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم

تو را گریه ‌میكنیم ...

و تو را نفس میكشیم ...

 

وقتی تو جواب ‌میدهی،

 

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...

 

و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

 

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی

 

و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...

 

سنگینی ها را برمیداری

 

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

 

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

 

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

 

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،

 

و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

 

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

 

قهرها را آشتی میدهی

 

و سخت‌ها را آسان

 

تلخ‌ها را شیرین میكنی

 

و دردها را درمان

 

ناامیدی ها، همه امید میشوند

 

و سیاهی‌ها سفید سفید ...


یکشنبه 21 مهر 1392

امام محمد باقر

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


شنبه 20 مهر 1392

عکس

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    








شنبه 20 مهر 1392

هرگز تسلیم نشوید

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


جمعه 19 مهر 1392

باز باران با ترانه...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    









برچسب ها: باز باران بار ترانه ، دانلود آهنگ باز باران با ترانه ،

جمعه 19 مهر 1392

روز کودک مبارک

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    



روز جهانی کودک بهانه ای برای ورود به دنیای کودکی است.

دنیایی پر از لحظه های  به یاد ماندنی که هرچه قدر هم بزرگ شده باشی باز با تو  همراه

هستند.

دنیایی سرشار از پاکی و صداقت، بازی های کودکانه، دنیایی پر از سادگی، شیطنت های

دوست داشتنی و...

حالا که امروز روز  توست دوستدارانت تبریکی  سرشار از محبت و دوست  داشتن را برایت

آرزو کرده اند که تقدیمت می کنیم.

کودکیت را پر از لحظه های خوب و شیرین، همراه با سلامتی آرزو می کنم.



**************


چه قدر تند دوید کودکی‌های بازیگوش من...
کودکی

همه ی ما وقتی کودک هستیم شاید بزرگ ترین آرزومون این باشه که روزی بزرگ بشیم و خیلی کارها رو مثل بزرگ ترها انجام بدیم. حتی خیلی وقت ها کارهایی رو انجام دادیم تا خودمون رو شبیه به بزرگ ترها نشون بدیم و چه قدر ذوق زده می شدیم وقتی به هدفمون می رسیدیم.

اما کم کم دوران کودکی رو پشت سر میذاریم و از کودکی فاصله می گیریم و حالا دلمون برای همون روزها تنگ میشه و گاهی اوقات دوست داریم که همون کودک بازیگوش و بی دغدغه بودیم.

لحظه های کودکی همه ما پر شده از خاطراتی که تو لحظه های مختلف یادآوریشون برامون گاهی لذت بخش و گاهی هم ناراحت کننده بوده. تازه می فهمیم که کودکی چه دوران مهمی تو زندگمون بوده که امروزِ ما هنوز هم یادآور اون روزهاست و خیلی از اتفاقاتی که برامون رقم میخوره نتیجه ی اتفاقات سالهای کودکیمونه.

کودکی ما با تمام لحظاتی که داشت گذشت و حالا به بزرگ ترین آرزوی دوران کودکیمان رسیدم، بزرگ شدن... 

حالا که مدتی است که از کودکیمان فاصله گرفتیم یادمان باشد که فردای کودکان امروز نتیجه کارها و اعمال امروز ماست پس کودکان اطرافمان را با دقت بهتری ببینیم.


برچسب ها: روز کودک مبارک ،

جمعه 19 مهر 1392

اقیانوس ...

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    


آبی و  وسیع...


آبی و باشکوه...


آبی و آزادی...


آبی و آراااام .....


چهارشنبه 17 مهر 1392

عکس

   نوشته شده توسط: یوسف ستاریان    









تعداد کل صفحات: 3 1 2 3